چهارشنبه ، 02 مهر 1393
کمينه   
میراث فرهنگی

پیشینه فرهنگی و باستانی در لرستان

سرزمین لرستان در جنوب غربی ایران از اواخر دوره پلاستوسن (دوران چهارم زمین شناسی) دارای شرایط اقلیمی سازگاری بوده است.

وجود آب سرشار، غذای کافی و سوخت فراوان را می توان از مهمترین عوامل استقرار بشر در این خطه برشمرد. از دوره های دور نشانه هایی از استقرار گروههای انسانی که به برکت این مواهب زندگی ساز پدید آمده اند، در کرانه رودها، در پناهگاهها، یا در غارهای طبیعی لرستان کشف و مورد مطالعه قرار گرفته اند.

قدیمی ترین آثار زندگی گروههای پراکنده انسانی در لرستان،  در محلی به نام ((پَلّْ باریک)) در کرانه  رودخانه سیمره به دست آمده است. قدمت این شواهد را بعضی پژوهشگران دوره آشولین (حدود 800000 سال ق تا یکصد هزار سال ق) و برخی قبل از آشولین تعیین کرده اند. در دوره های بعد از فرهنگ آشولین نیز در غارها و پناهگاههای هُمیان، میرملاث، کنجی، گرارجنه، یافته، اشکفت قمری، پاسنگر و ... آثار و شواهدی از استقرار انسان، که مدتی طولانی از دوره ((شکار و گردآوری خوراک)) را در برمی گیرد بدست آمده است.

قدیمی ترین نقاط مسکونی لرستا (غارها و پناهگاهها)

همیان یک و همیان دو - این دو غار (پناهگاه) مسکون و منقوش مجاور هم واقع شده و در محلی به نام ((چالگه شَلَهْ)) در یکی از دره های رشته کوه شمال کوهدشت بنام ((سَرسورن)) قرار گرفته اند. پژوهشگران سابقه سکونت و ابزار غار همیان یک را به قدیمی ترین دوره موسترین (حدود 100000 تا چهل هزار سال ق) نسبت می دهند، بر اساس بررسیهای انجام شده غار همیان دو نیز ادامه فرهنگ همیان یک شناخته شده است. در غار همیان دو علاوه بر ابزار و شواهد سکونت، نقاشیهایی از ادوار بعد بر بدنه غار شناسایی و مطالعه شده است، این نقاشیها به گروههای انسانی 17 تا 15 هزار سال پیش نسبت داده شده اند.

غار میرملاث- این غار مسکون و منقوش در تنگه ای به همین نام در شمال غرب کوهدشت قرار دارد. تعدادی از نقاشیهای بدنه غار و برخی آثار به دست آمده از آن قدیمی تر از دوره نئولتیک (حدود 16000 سال تا 11000 سال ق) تشخیص داده شده و پاره ای دیگر از تصاویر و شواهد آنرا به دوره نئولتیک (حدود 10500 سال تا هزار ششم ق.م) مربوط می دانند.

علاوه بر نقاط باستانی فوق، شواهدی در غارهای پنجگانه دره خرم آباد از همین دوره کشف و مورد مطالعه قرار گرفته است. این اماکن باستانی در کوهپایه های غربی و جنوبی دره واقع شده و به فاصله های نزدیکی از تپه و قلعه فلک الافلاک قرار دارند.

غارهای پنجگانه دره خرم آباد

غار کنجی-  این غار در جنوب شرقی دره خرم آباد قرار دارد. ابزار به دست آمده از آن به قدیمی ترین مرحله از دوره شکار و گردآوری خوراک یعنی موسترین تعلق دارد. غار کنجی را یکی از اقامتگاه های اصلی این دوره به شمار آورده اند و شواهد آن از سکونتی دامنه دار و مداوم در زاگرس حکایت می نماید.

پناهگاه سنگی گرارجنه - این غار در جنوب شهر و دره خرم آباد واقع شده است. ابزار بدست آمده از این پناهگاه به دو دوره متوالی فرهنگی یعنی ((موسترین)) و ((برادوستین)) تعلق دارد. مطالعه شواهد به دست آمده از آن نوعی تکامل ابزار و توالی فرهنگی را نشان داده است. این پدیده مطالعاتی به لحاظ شناخت استمرار ابزارسازی در زاگرس از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

غار قمری - این غار یکی دیگر از محلهای باستانی است و در غرب شهر خرم آباد قرار گرفته است. بر اساس شواهد و ابزار مطالعه شده، این غار نیز در دوره موسترین مورد سکونت بشر قرار گرفته است.

غار یافته - این غار در دامنه جنوب غربی قله مرتفع یافته و 7 کیلومتری جنوب غربی شهر خرم آباد قرار دارد. ابزار به دست آمده از این غار متعلق به دوره برادوستین (حدود 38000 سال تا 200000 سال ق) است، ولی چند نوع از ابزار آن متعلق به اواخر دوره موسترین می باشد. این ابزار بهترین نشانه های تحول ابزار سازی اواخر موسترین و اوایل دوره بعد یعنی برادوستین می باشد. وجود این ابزار از دو دوره فرهنگی از ارزنده ترین شاخص های شناسایی روند تکاملی ابزار سازی در دو مرحله زندگی انسان در دره خرم آباد است. اهمیت فوق العاده این غار از نظر شناخت استمرار فرهنگهای زاگرس همپایه شواهد غار ((گرارجنه)) می باشد. ابزار هر دو غار چگونگی پیوستگی ابزار سازی را در مراحل مختلف نشان می دهد.

پناهگاه سنگی پاسنگر- این غار یا پناهگاه سنگی در جنوب غربی دره خرم آباد قرار دارد. ابزار به دست آمده از این مکان باستانی به دو دوره فرهنگی ((برادوستین)) و ((زارزین)) تعلق دارد. مطالعه ابزار پناهگاه پاسنگر به لحاظ شناخت تحول تکنولوژی در دو برهه از تاریخ زندگی بشر در زاگرس بسیار مهم و ارزشمند است. به علاوه این مطالعات نشان داده است که سازندگان میکرولیت ها در این زمان یک نوع تکنولوژی تازه را با مهارت و استادی تمام آغاز کرده اند که بعدها به تیغه های کوچک و بسیار ماهرانه در (((دوره تولید غذا)) منجر شده است.

بنابراین، مطالعه ابزار این پناهگاه، علاوه بر وجوه ارزشمند فوق از نظر شناخت تکنیک ساخت ابزار و اثبات پیوند زیستی در پایان دوره زارزی (پایان دوره شکار و گردآوری که احتمالا با ذخیره مواد غذایی مخصوصا دانه های خوراکی نیز همراه بوده است) و مراحل تکاملی این ابزار در دوره بعدی که ((تولید غذا)) نامیده می شود بسیار ثمربخش و سودمند بوده است. در نتیجه با درنگی اندیشمندانه می توان فهمید که غار ((پاسنگر)) احتمالا در آستانۀ تکمیل چرخه طبیعی داشت، کاشت و برداشت، متروک شده است.

بهره گیری مطلوب از پیشینه تجربی ارزشمند و اتکا به چنین فرهنگی غنی و ریشه دار است که مردمان زاگرس را قادر می سازد تا در فاصله زمانی 13 تا 12 هزار سال پیش به استفاده از دانه های خوراکی روی آورند، و در حدود 11 هزار سال پیش بر اهلی کردن حیوانات دست یازند.

نتیجه مطالعات نشان می دهد که ساکنین زاگرس میانی یعنی لرستان در هزاره نهم پیش از میلاد علاوه بر دارا بودن معیشتی مبتنی بر کشاورزی و دامداری با هنر معماری نیز آشنایی داشته اند، و با بریدن و خشت کردن رسوبات طبیعی خانه هایی تک اطاقی با ابعاد 2*2/5 متر ساخته اند. این ساخت و سازها خود هسته تشکیل نخستین روستاها در کوهپایه ها به شمار می رود. کشف فلز (مس) توسط مردمان زاگرس میانی در هزاره هفتم پیش از میلاد افق تازه ای به روی مردمان این قسمت از ایران گشوده است و از این زمان به بعد است که فرهنگ رو به تکامل این مردمان سرعت و شتاب لازم را می یابد و در هزاره چهارم قبل از میلاد با ورود به مرحله ای جدید به اوج می رسد.

در آستانه عصر فلز قبایل ساکن زاگرس مرکزی نیز پا به پای مردمان هم نژاد خود که از کوهها فرود آمده اند و دشتهای حاصلخیز ((سوزیانا)) یا جلگه های غنی بین النهرین را از طریق چمچال (دامنه های غربی زاگرس) اشغال کرده بودند به قدرت و اعتبار شایان توجهی دست می یابند.

رابطه مردمان زاگرس میانی که ((کاسی)) یا ((کوسی)) نامیده شده اند با مردمان ساکن کانونهای مترقی دنیای آن زمان مخصوصا ایلام و سومر رابطه ای بسیار تعیین کننده و تنگاتنگ بوده است. پیوند ریشه دار فرهنگی سیاسی، اقتصادی کاسیان با مردمان ساکن ایلام علاوه بر خویشاوندی و قرابت نژادی، بر یک همبستگی سیاسی، و نوعی وحدت ملی-مذهبی نیز استوار بوده است. ضرورت حفظ این هویت تاریخی مشترک سبب شده است که کوسیان گاه در ستیزهای سرنوشت ساز نیروهایی جنگنده و پرتوان در اختیار ایلامیان بگذارند. پاره ای متون تصریح کرده اند که کاسیان برای دفاع از تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و هویت ملی-مذهبی کشور کوهستان (ایلام) که خود تابع آن بوده اند، گاه نیرویی در حدود 13000 هزار تیرانداز کماندار به یاری جنگاوران ایلام گسیل داشته اند. این چنین حضوری نیرومند دوش به دوش دیگر جنگاورانی که از حیثیت ملتی بزرگ و مقدسات و مرزهای سرزمینی غنی دفاع کرده اند، نه آغاز مجاهدات سرسختانه مردمان زاگرس در تحقق این اهداف متعالی بوده است، و نه، پایان آن، بلکه گوشه ای از همراهیهای زلال و صمیمانه، و کوششهای بی دریغ آنان در کنار دیگر مردمان ایران بوده و هست تا همواره اقتداری تحسین انگیز و غرور آفرین، و استقلالی جاودان را بخصوص در دوره های تاریک تاریخ این سرزمین به ارمغان آورد.

مفرغ کاری لرستان

پژوهشگران دست آفریده های هنرمندانه و ارزشمندی را که تنوع موضوعات نقشی و ظرافت تحسین انگیزشان، نشانه خلاقیت، ابتکار عمل و چیره دستی افزار سازان زاگرس است، مدتهاست تحت عنوان ((مفرغهای لرستان)) در بوتۀ شناسایی و بررسی نهاده  در کانون توجه قرار داده اند. این شاهکارهای هنری اعجاب انگیز یادگار قومی دامدار و کشاورز، سوار کار و جنگاور است که کوسی یا ((کاسی)) نامیده شده و از نژادهای قدیمی منطقه یعنی آسیایی به شمار آمده اند.

برخی هنر حقیقی ایران را هنر بازمانده از این قوم می دانند که با وجود آغشتگی با افکار و تصورات درگذشتگان مبین تمام موضوعات تصویرشناسی مردمان بیابانگردی است که زندگی مشابه دارند. توجه به این نکته ما را به قانونمندی رشته دار و استواری که در هنر لرستان متبلور است راهنمایی می کند، این قانونمندی که نشانه بینش علمی و شناخت دقیق از اصول پابرجای زندگی است در درونمایه عمیق و مفاهیم ویژه موضوعات نقشی و گسترده اشیاء هنری لرستان نهفته است، مفاهیمی که جنبه های گوناگون زندگی یک قوم را بدون تاثیرپذیری از هنر اقوام وملل مجاور در برمی گیرد، یعنی امور ساده ای که تمامی زندگی این قوم بر اینها مبتنی بوده است. این هنر در زمانی بسیار طولانی و در نتیجه تداوم ابزار سازی تدریجا تکامل یافته و به چنان بالندگی شایان توجهی رسیده است که قرون متمادی بسان بستری هموار و غنی، الهام بخش هنرمندان این دیار پربار بوده و افت و خیز جریانهای فرهنگی ایران زمین را نیز با قدرت تمام تنظیم، و همواره در باز زنده سازی عناصر، نقش اساسی و بنیادی خود را ایفا نموده است.

این هنر والا را که در مبحث شناخت هنر مردمان مترقی جهان قدیم به ((هنر لرستان)) معروف است، مولود کارهای ساده ای می دانند که چندین قرن انقلاب مادی ملتی کشاورز و جنگاور را خلاصه می کند، و آهسته و آرام بدون شرکت و کمک خارجی از صنعت سنگ بسوی صنعت فلز پیش می رود، تا جایی که در هزارۀ چهارم قبل از میلاد به اوج اعتلای خود می رسد و با وجود این که این اعتلا که به خلق آثار ارزشمند مفرغی می انجامد هنوز هم آن را نتیجه یک انقلاب عادی و محلی می دانند.

در بررسی و شناسایی و شناساندن هنر مفرغکاری لرستان گوناگونی جنبه های اصلی و اساسی آن را نباید از نظر دور داشت، جنبه نخست، شکل ظاهری اشیاء فلزی است که تجلی قدرت و توانمندی ((هنرمندان گمنام)) ولی ارجمندی است که با نهایت دقت و ظرافت، از تکنیکی پیشرفته بهره گرفته و با تسلطی هنرمندانه و برجسته، تصاویری زیبا، و اشکالی چشم نواز و خیره کننده را که ترکیبی از انواع جانوران و گیاهان است ارائه نموده اند. و در عین ارائه یک شیئی، سادگی، صراحت، احساس عمیق و تشدید حالت را همراه آن با مهارت القا می کنند. آنها، گاه با تاکید بر روی اعضاء بعضی از جانوران ((هنر ویژه)) خود را از هنر اقوام مجاور ممتاز می سازند. وجود ارزنده دیگر هنر لرستان، انتقال هنر و سنن اجدادی، انتقال مفاهیم و موضوعات مشترک مذهبی، و در یک کلام بیان قانونمندیهایی است که برای همه اقوام سوارکار و جنگاور، کشاورز و دامپرور دنیای قدیم، به نحوی تحسین انگیز، دل نشین، پسندیده و ستودنی بوده است. نکات فنی بکار گرفته شده در ساخت این وسایل، نظیر رعایت تناسب در تعیین جنس، شیوه ساخت این ابزار و اشیاء متنوع و بیشمار از دیگر ویژگیهای هنر لرستان است که همواره با دانش، دقت و مهارت تمام همراه بوده است. انتخاب جنس اشیاء نیز بستگی به رعایت تناسبی دقیق در امتزاج مس و قلع داشته است. لازمه این کار تسلط بر فنونی خاص، شناخت و در اختیار داشتن ابزاری دقیق برای اندازه گیری بوده است.

اشیاء و وسایل و ابزار به جا مانده از هنرمندان خردمند زاگرس بسیار و بیشمار است که می توان آنها را تحت عناوین زیر دسته بندی کرد:

1- جنگ افزارها: خنجر، شمشیر، گرز، سپر، پیکان، تیردان، تبر و ...

2- ساز و برگ سوارکاری: لگام معمولی، لگام تشریفاتی، دهنه تعلیم، آویزه،  زنگوله، حلقه، پیشانی بند اسب و ...

3- وسایل تزئینی: گردنبند، آویز، انگشتر، گوشواره، سنجاق گیسو، دستبند، گل کمر، بازوبند، دکمه، آینه، لوح برجسته کاری و قلم زنی و ...

4- اشیاء نذری شامل: علامتها، طلسمات، نشانه های ترکیبی و بسیاری از اشیاء که با نقوش اسطوره ای تزئین یافته.

5- ظروف: وسایل پذیرایی در مراسم، آب خوری، فنجان، سیتول و ...

6- وسایل متفرقه نظیر مهرهای غلتان، اجزاء ارابه ها، فلز کوبی یراقها، دسته فسان و دیگر ابزار متنوع و مورد استفاده که از این مردمان دیرین به یادگار مانده است.

 

جلوه هایی از فرهنگ مردم لرستان

دیار پربار لرستان که در آغوش اقلیم سازگار محدوده میانی جبال زاگرس غنوده است، به دلیل طبیعت ناهموار، کوهستانی، و صعب العبور همواره یکی از گاهواره های پناهگاهی نیز بشمار می آمده است. از این روی تجلیات گونه گون فرهنگی مردمان این خطه برخاسته هایی از این دیرینگی بشمار آمده و بگونه ای ترجمان سننی فطری و آباء و اجدادی اند.

مهمترین مراسم در لرستان، آداب و سنن مربوط به عروسی (سور) و عزا (سوگ یا پُرس)  است. بسیاری از سنتهای برجسته و عمیقاً معنا دار در این مراسم تجلی می یابد.

مراسم عروسی (سور) بعد از مقدماتی شامل: نشان کردن، سنجش (سِرژَ)، خواستگاری (کیخائی)، نامزدی (دیاری، دسگیرونی) و حنابندان در میان نوای شور انگیز سرنا (ساز) و دهل، یا کمانچه (تال) و تنبک برپا می شود. پیر و جوان، زن و مرد، دست در دست هم، حلقه زنان و هماهنگ با نوازندگان بومی، در پی رقاصی کارآزموده (سرچوپی)، که پیشاپیش آنها هنرنمایی می کند، به شادی و پای کوبی می پردازند.

رقاصان (بازِنه ها) معمولاً رقص (بازی) را با آهنگی سنگین و کند آغاز، و سپس هم آوا با آهنگ های تند شانه شکی، دو پا و سه پا، شوری تحسین انگیز برپا می کنند که هر تماشاگری را مجذوب می سازد.

رقص چوب (چوبازی) از بازی های نمایشی است که در مراسم لرهای بختیاری اجرا می شود. همسرایی آواهای زنگ زنگه، بالابرز، بِزِرّان به گویش لکی، هیوله، کُچکِله شیرازی، دوواتونه و سیت بیارم به گویش لری بر نشاط مراسم می افزاید.

مراسم عزا (سوگ یا پُرس) باشیون زنان و آوای حزن انگیز سُرنا و دُهل آغاز می شود. لرهای بختیاری در کنار مزرعه یا خانه متوفی سکویی سنگ چین (کوشک) برپا کرده و مراسم (تازِ) را برگزار می کنند. توشمال ها (نوازندگان بومی) در کنار یا بالای (کوشک)، مقام چپی و دنگ دال می نوازند و زنان سوگوار در حسرت عزیز از دست رفته (سِرو) می خوانند.

همسرایی پرسوز و گداز زنان با آوای غم انگیز مویه (مور) در دیگر جاهای لرستان، سیمایی از زنان سوگوار شاهنامه را تداعی می کند. کُتَل کردن اسب (تزیین اسب) در مرگ بزرگان، قربانی نمودن گوسفند پیشاپیش جنازه، رقص دسته جمعی رّا رّا و همسرایی ابیاتی شیوا و آهنگین توسط مردان، از جمله مراسمی بود که در گذشته، در میان بیشتر طویف لر اجرا می شد.

بزم در لرستان با سردادن الحان قطار، اَریسانه (علیدوستی)، میرنوروزی، ساری خوانی بر پا می شود. و ترنم تنبور یا کمانچه، و بلور یا نی، بر گیرایی نی می افزاید.

رزم پیش از این با آهنگ جنگ (جنگ رّا) شروع می شد، و آهنگ (سوار هووه) برای پایمردی و بازگشت مجدد سوارکاران در حین جنگ و گریز نواخته می شده است.

جشن یاران  یکی دیگر از جشن های معروف پیروان یارسان اهل حق نورآباد و بلوران کوهدشت است. این جشن مقارن آغاز دیماه همراه آداب خاص، با طنین آوای گرم تنبور (تمیره) و آواز کلام خوان (کلام وش) در جم خانه برپا می شود.

ادبیات شفاهی قبایل لر چون دیگر سنن آنان با موسیقی همزاد است. و در کار و زندگی روزمرۀ  آنان حضوری پایدار، زنده و نیرومند دارد.

لاوَه لاوَه (لایی لایی) ملایم ترین و محبت آمیزترین لحنی است که خواب شیرین را بر چشم نوباوگان جاری می سازد. بسیاری از کارهای دیگر نیز با رعایت (مِقوم یا رّا) که آهنگ مناسب آن کار است انجام می شود.

برزیگری (شخم زنی، بذرپاشی، درو) و مخصوصا خرمن کوبی (هوله)، سوار کاری، شیردوشی، مشک زنی، برنج کوبی، کوچ و ... هر یک با نوایی دلچسب و با ابیاتی دل انگیز که سرودۀ دلسوختگان گمنام است همراه است.

مهمان نوازی ساکنین دیرپای زاگرس شهرۀ آفاق، و به پیروی از این آموزه های تاریخی، غریب نوازی قوم لر در طول تاریخ زندگی زبانزد خاص و عام است. پذیرایی گرم از مهمان از سنتهای ستودنی و بسیار پسندیده قبایل لر است. برخورد دوستانه و بی آلایش با هر تازه وارد، نزد این مردم از ارزشهای پروردنی و پایدار زندگی شمرده می شود. در فرهنگ مردم این دیار میهمان برکت خانه است. میهمان نوازان و سخاوتمندان در ادبیات مردم لرستان با واژگان وزینی چون (کلانتر)، (کیمن)، (سفره سینه)، و گاه (کیقباد) - که پیش از این شهریاری کوه نشینی بلند نظر بوده است- وصف و نامیده می شوند.

همچنین تاکید بر حفظ نسل اندر نسل این ارزش، و تداوم این ویژگی والا در ادبیات بومی جلوه هایی بس برجسته و جایگاهی بسیار شایسته یافته است:

((تَک دای وَسِتون لامَردانَ وَ                    چوُ نوُر مَواروُ وَ میهمانَ وَ))

((به ستون سیاه چادر در جایگاه مردان تکیه زده بود - و چون هاله ای گرم و روشنایی بخش از نور بر میهمانان می بارید))